معرفی وبلاگ
بخوان دعای فرج را؛دعااثردارد دعاکبوترعشق است؛بال وپردارد بخوان دعای فرج را وعافیت بطلب که روزگاربسی فتنه زیرسردارد بخوان دعای فرج راکه یوسف زهرا زپشت پرده غیبت به مانظردارد بخوان دعای فرج رابه یادخیمه سبز که آخرین گل سرخ ازدلت خبردارد! سلام دوستهای عزیز به وبلاگ من خوش آمدید ما هر چه داریم از وجود پربرکت امام زمان است و این وبلاگ هم مخصوص امام زمان هست هر قدر بهشون ارادت داری به همان اندازه براش دعا کنید واگر قدم رنجه کنید و از وبلاگ من دیدن کنید و با سلام و صلواتی امام زمان را یاد کنید هم من و هم آقا ازتون راضی و خوشحال میشیم یاحق
دسته
فیدها
لينك دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 46687
تعداد نوشته ها : 43
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

اگردنيارابگردم چون تورا نمي يابم توهمان بهاري كه در زندگي خود گم كرده ام و هر چه مي گردم نمي يابم نميدانم كجايي و در كدام ديارسكني گزيدي مي بيني دنيا و آدمهاش چه بي معرفت شده؛كسي به حرف كسي گوش نمي كند .كاش تو بودي كاش تورا داشتم آن موقع هيچ غمي در دلم نمي ماند.

مهدي جان تو كجايي ؟

چراسري به ما بدها نمي زني .مي بيني كه چقدر بديم بدتر از آنچه كه فكر ميكني .نه به فكر توايم و نه برايت دعا مي كنيم در حالي كه شب و روز تو شده دعا براي ما بدها ؛وهيچ خوبي خوبتر از سلامتي تو نيست ؛اگر بگويند مهدي دارد مي آيد ؛سر راهت مي آيم و جلويت را ميگيرم و مي گويم .

آقا جان

تا حالا كجابودي ؟چرا وقتي جوانها صدايت مي كردند چيزي نمي گفتي ؟چرادير آمدي؟در فراق تو آنقدر اشك ريختم كه ديگر گريه كردن برايم بي معني شده بخدا هر موقع دلم برايت تنگ مي شد توي باغچه مي نشستم و با گل و گياه حرف مي زدم و اشك مي ريختم .يادم مي آيد يك شب دلم بد جوردلتنگت شد طوري كه از ته دل گفتم.

آقا جان كاش اينجا بودي

وقتي چشمهايم ناخودآگاه اشك ريختند احساس كردم كنارم ايستاده اي و برايم مي گويي گريه نكن امامت در كنارت هست.

مهدي جان ميداني براي چه خدارا شكر ميكنم ؟بخاطر اينكه اين نعمت را برايم داده تا موقع دلتنگي تورادر كنارم احساس كنم وبرايت بنويسم كه دوستت دارم شايد كمتر آدمي پيداشود كه موقع دلتنگي تورادر كنارش احساس كند .صبح كه بيدار ميشوم ميگويم اين هفته حتما امامم مي آيد .روزهارايكي يكي با دلتنگي سپري مي كنم و به جمعه كه ميرسم چشمهايم بيشتر به انتظار مي نشينند غروب كه مي شود اين بار من نه؛بلكه دلم فرياد مي زند .

مهدي توكجايي؟

آخر بگو توكجايي؟

سرم را شب با چشمان اشكبار به اميد جمعه اي ديگر بر بالينم مي گذارم .هرشب كه مي خوابم به اين اميد نميخوابم كه صبح بيدار شوم بلكه به اين اميد ميخوابم كه مثل سالهاي گذشته ؛مثل يك ماه پيش در رويا به من سربزني و به حرف دلم گوش كني

گل من؛كي ميشود كه شكوفا بشوي و بويت تمام دنيا را بردارد وفرياد مولا خوش آمدي در تمام دنيا بپيچد .اگر بيايي بخدا راهت را با آب چشمانم آبياري ميكنم تا خاك بلند نشود كه مولايم اذيت بشود.

مولا جان چراچيزي نميگويي ؟

به حرمت تو سوگند .اگر قرار باشد تا آخر عمر روي قلب سفيد با تو حرف بزنم ميزنم و منتظرت مي مانم بخدا از نوشتن خسته نميشم فقط نگذار حرفم در دلم بماند به حرفهايم تو گوش كن كه كسي جز تو ندارم و دلم پر است از حرفهاي نگفته

مولا جان براي همه دعا كن براي همه؛

دوستت دارم و به وجود مولايي چون تو افتخار ميكنم

(دل نوشته اين حقير براي مولاي نازنينم)

X