معرفی وبلاگ
بخوان دعای فرج را؛دعااثردارد دعاکبوترعشق است؛بال وپردارد بخوان دعای فرج را وعافیت بطلب که روزگاربسی فتنه زیرسردارد بخوان دعای فرج راکه یوسف زهرا زپشت پرده غیبت به مانظردارد بخوان دعای فرج رابه یادخیمه سبز که آخرین گل سرخ ازدلت خبردارد! سلام دوستهای عزیز به وبلاگ من خوش آمدید ما هر چه داریم از وجود پربرکت امام زمان است و این وبلاگ هم مخصوص امام زمان هست هر قدر بهشون ارادت داری به همان اندازه براش دعا کنید واگر قدم رنجه کنید و از وبلاگ من دیدن کنید و با سلام و صلواتی امام زمان را یاد کنید هم من و هم آقا ازتون راضی و خوشحال میشیم یاحق
دسته
فیدها
لينك دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 45212
تعداد نوشته ها : 43
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

اگردنيارابگردم چون تورا نمي يابم توهمان بهاري كه در زندگي خود گم كرده ام و هر چه مي گردم نمي يابم نميدانم كجايي و در كدام ديارسكني گزيدي مي بيني دنيا و آدمهاش چه بي معرفت شده؛كسي به حرف كسي گوش نمي كند .كاش تو بودي كاش تورا داشتم آن موقع هيچ غمي در دلم نمي ماند.

مهدي جان تو كجايي ؟

چراسري به ما بدها نمي زني .مي بيني كه چقدر بديم بدتر از آنچه كه فكر ميكني .نه به فكر توايم و نه برايت دعا مي كنيم در حالي كه شب و روز تو شده دعا براي ما بدها ؛وهيچ خوبي خوبتر از سلامتي تو نيست ؛اگر بگويند مهدي دارد مي آيد ؛سر راهت مي آيم و جلويت را ميگيرم و مي گويم .

آقا جان

تا حالا كجابودي ؟چرا وقتي جوانها صدايت مي كردند چيزي نمي گفتي ؟چرادير آمدي؟در فراق تو آنقدر اشك ريختم كه ديگر گريه كردن برايم بي معني شده بخدا هر موقع دلم برايت تنگ مي شد توي باغچه مي نشستم و با گل و گياه حرف مي زدم و اشك مي ريختم .يادم مي آيد يك شب دلم بد جوردلتنگت شد طوري كه از ته دل گفتم.

آقا جان كاش اينجا بودي

وقتي چشمهايم ناخودآگاه اشك ريختند احساس كردم كنارم ايستاده اي و برايم مي گويي گريه نكن امامت در كنارت هست.

مهدي جان ميداني براي چه خدارا شكر ميكنم ؟بخاطر اينكه اين نعمت را برايم داده تا موقع دلتنگي تورادر كنارم احساس كنم وبرايت بنويسم كه دوستت دارم شايد كمتر آدمي پيداشود كه موقع دلتنگي تورادر كنارش احساس كند .صبح كه بيدار ميشوم ميگويم اين هفته حتما امامم مي آيد .روزهارايكي يكي با دلتنگي سپري مي كنم و به جمعه كه ميرسم چشمهايم بيشتر به انتظار مي نشينند غروب كه مي شود اين بار من نه؛بلكه دلم فرياد مي زند .

مهدي توكجايي؟

آخر بگو توكجايي؟

سرم را شب با چشمان اشكبار به اميد جمعه اي ديگر بر بالينم مي گذارم .هرشب كه مي خوابم به اين اميد نميخوابم كه صبح بيدار شوم بلكه به اين اميد ميخوابم كه مثل سالهاي گذشته ؛مثل يك ماه پيش در رويا به من سربزني و به حرف دلم گوش كني

گل من؛كي ميشود كه شكوفا بشوي و بويت تمام دنيا را بردارد وفرياد مولا خوش آمدي در تمام دنيا بپيچد .اگر بيايي بخدا راهت را با آب چشمانم آبياري ميكنم تا خاك بلند نشود كه مولايم اذيت بشود.

مولا جان چراچيزي نميگويي ؟

به حرمت تو سوگند .اگر قرار باشد تا آخر عمر روي قلب سفيد با تو حرف بزنم ميزنم و منتظرت مي مانم بخدا از نوشتن خسته نميشم فقط نگذار حرفم در دلم بماند به حرفهايم تو گوش كن كه كسي جز تو ندارم و دلم پر است از حرفهاي نگفته

مولا جان براي همه دعا كن براي همه؛

دوستت دارم و به وجود مولايي چون تو افتخار ميكنم

(دل نوشته اين حقير براي مولاي نازنينم)

مي خواهم از سرچشمه ي عشق بنويسم . ميخواهم از قامت دلرباي مهدي بنويسم اما بايد چيزي بنويسم كه با انتظار هم معني باشد.

شبها نشستم كنار باغچه و درد خود را پنهاني به گل گفتم تا جوابي از او بشنوم اما ناله ام اين اجازه را از من سلب كرد و نگذاشت با گل؛ گلي كه يك جا نشسته نه غمي دارد و نه غصه اي در ميان بگذارم.

ابا صالح

پشت پرده پنهاني؛اين درست .

از درد دل خلايق با خبري؛اين درست؛آيا از اين هم باخبري كه كي مي آيي و سفره ي دلهارا به كوچه پس كوچه هاي مكه باز ميكني و عاشقان كوي مهرت را بيدار ميكني ؟

مهدي جان انتظارت لحظه اي آرام خوابيدن را از همه گرفته وفقط نام توورد زبانهاست .

مهدي جان روزي را كه بايد ببينم مي آيداما دلها را مي شكند و مي رود.

اباصالح آن جمعه كه مي گويند كجاست؟و كدام ماه است كه در آن طلوع مي كني؟

آيا ماه ماه فروردين است كه فرد فرد ملت را شاد كني؟

آيا ماه ماه ارديبهشت است كه همه راوارد بهشت كني؟

آيا ماه ماه خرداد است كه در امتحان الهي قبول شويم؟

آيا ماه ماه تير است كه بيايي و نگذاري مثل غروب تيره شويم؟

آيا ماه ماه مرداد است كه بيايي و نگذاري در امتحان الهي مردود شويم؟

آيا ماه ماه شهريور است كه توبه و بازگشت داشته باشيم؟

آيا ماه ماه مهر است كه بيايي و درس جديدي را آغاز كنيم؟

آيا ماه ماه آبان است كه بيايي ومارامثل خورشيد تابان كني؟

آيا ماه ماه آذر است كه بيايي تا آزرده خاطر نشويم؟

آياماه ماه دي است كه ديروزمان را به فرداهاي روشن بسپاريم؟

آيا ماه ماه بهمن است كه پيروزي خون بر شمشير دوباره تكرار شود؟

آخر ماه است و آن اسفند

مولايم

بگو آخر ماه را چه بگويم ؟

مهدي جان لااقل يك كلمه هم تو بگو ماهها را شمردم اما در آخرين ماه ماندم پس ميگويم.

 ماه اسفند آخر ماه است؛ آيا در اين ماه آخر است كه طلوع تو از مشرق مكه آخر دنياي فاني را نشان ميدهد؟ كوچه پس كوچه هارا عطر آگين كرده و دلم را به سوي غربت هدايت ميكنم وناله اش را به آسمان مي رسانم و مي گويم

اباصالح باز آي كه همه منتظريم  

دل نوشته اين حقير تقديم دلهاي منتظرتان

(راز يك نگاه)

 

  كليك كن

 

 

 

 

كودكي نشسته گريان روبه مادر ميكند و گويا سوالي سخت دارد به مادر ميگويد مادر آن كه مي گوييد مي آيد پس كجاست تو كه هميشه زير لب مي گويي كي مي آيي مولاي من؛ مادر مولايي كه مي گويي كجاست آدرسش را بده من برم التماسش كنم وبهش بگم مادرمو اين همه نگريون مادر م برام خيلي عزيزه؛
مادر زد زير گريه و گفت نازكم مولاي من مولاي همه است تا خدا اجازه ندهد او نمي آيد؛
كودك گفت مادر تو كه هميشه مي گويي دل من پاك است اگه من دعا كنم خدا اجازه ميدهد كه مولا بيايد
مادر گفت بله دختركم تو دعا كن خدا به حرف تو گوش مي دهد دخترك كه يه چيزهايي از دعاي مادرش ياد گرفته بود دستهاي كوچكش را به سوي درگاه لم يزل بلند كرد و اينگونه گفت خداي خوبم مادرم وقتي صلوات مي فرسته آخرش يه چيزي ميگه اما من بلد نيستم خدايا مادرم يه دعا ميخونه اونوهم بلدنيستم از بين دعاهاش اين و ياد گرفتم كه بگم فرج؛خدايا معنيشو نميدونم اما اين و ميدونم
اگه تند تند بگم مولا مي آيد؛

دخترك باز رو به خدا كرد و با چشمان گريان گفت خداي خوبم صلوات و من بگم آخرشو تو بگو آمينشومن ميگم

دخترك با خدا حرف ميزدو مادرش اشك مي ريخت آخر سر دخترك زير لب گفت مولا جان امروز فهميدم هيچ كس دعايت نميكند چون اگه همه دعا ميكردند تو مي اومدي امروز فهميدم همه فقط به فكر خوردن و سرگرمي هستند مولا جان به مادرم ميگم برام چادر سفيد بدوزه هر روز كنار مامان ميشينم و هرچه مامان گفت تكرار ميكنم هرچه باشه دلم پاكه عيبي نداره خودم برات دعا ميكنم تا بيايي و سرتو بزاري روي پاهاي كوچيكم تا برات لالايي بخونم كاش منم ميتونستم دعايي كه مادرم ميخونه بخونم اما عيبي نداره با زبون خودم ميگم

خدا جونم مولاي منو برسون

 

 

 

 

اللهم عجل لوليك الفرج

 

 

 

آمين يا رب العالمين

يا مهدي آمد جمعه ديگر و نيامد از تو يك خبري

يا مهدي تا كي صبر و غم و غصه و انتظار؟

آمد جمعه اي ديگر؛وقتي هر لحظه غروبش را تماشا ميكنم دلم ميگيرد مهدي جان وقتي غروب روز جمعه از راه ميرسد خنده هم در دل من غروب ميكند وبه انتظارت مي نشيند تا بيايي و انتظار را پايان دهي

اي قناري خوش آواز

بيا توبزن براي ما ساز

اي پرستوي هميشه در كوچ

توبيا سر بزن به كوه

من گل گمشده دارم

بياييد بگرديم با هم

گل من زيباست نور دارد

ميان تمام گلها جا دارد

گلي دارم هميشه سبز و آبي است

روي چهره اش هميشه شادي است

به اميد روز ظهورشان

براي ظهور امام زمان(عج) 10 بار صلوات بفرستيد

يا حق

راز يك نگاه

X