معرفی وبلاگ
بخوان دعای فرج را؛دعااثردارد دعاکبوترعشق است؛بال وپردارد بخوان دعای فرج را وعافیت بطلب که روزگاربسی فتنه زیرسردارد بخوان دعای فرج راکه یوسف زهرا زپشت پرده غیبت به مانظردارد بخوان دعای فرج رابه یادخیمه سبز که آخرین گل سرخ ازدلت خبردارد! سلام دوستهای عزیز به وبلاگ من خوش آمدید ما هر چه داریم از وجود پربرکت امام زمان است و این وبلاگ هم مخصوص امام زمان هست هر قدر بهشون ارادت داری به همان اندازه براش دعا کنید واگر قدم رنجه کنید و از وبلاگ من دیدن کنید و با سلام و صلواتی امام زمان را یاد کنید هم من و هم آقا ازتون راضی و خوشحال میشیم یاحق
دسته
فیدها
لينك دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 45245
تعداد نوشته ها : 43
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب
ادرکنی یامهدی

کوچه های شهر ما ویران نمی ماند عزیز

 

کار و بار عشق بی سامان نمی ماند عزیز

 

یک نفر فردا زمین را نور باران می کند 

 

 مهدی (عج) ما تا ابد پنهان نمی ماند عزیز . . .

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

ظهورکن

یا این دل شکستة ما را صبور کن 

 

 یا لا أقل به خاطر زینب ظهور کن

 

دیگر بتاب از افق مکه ، ماه من! 

 

این جاده های شب زده را غرق نور کن . . .

 

اللهم عجل لولیک الفرج

دسته ها : ظهورکن
می آیدکسی...

از میان اشک ها خندیده می آید کسی 

 

 خواب بیداری ما را دیده می آید کسی

 

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب 

 

از گلوی بیشه خشکیده می آید کسی . . .

 

اللهم عجل لولیک الفرج

روی صاحبخانه

گفته بودی شب تو با من راز کن

بی نیازا آمدم در باز کن

آنقدر در میزنم این خانه را

تا ببینم روی صاحبخانه را

آنقدر می نالم اندر پشت در

تا به صاحبخانه بگذارم اثر

خانه ات را حلقه بردر میزنم

پشت درب خانه برسر میزنم

آنقدر دردل کشم آه و خروش

تا محیط رحمتت آید به جوش

گر سگی بر خانه ای فریاد کرد

صاحب آن خانه ازاو یاد کرد

وقت مردن جان به جانان می دهم

یا بن الزهراء گویم و جان می دهم

مولای من

به هجران رفت کردی اسیرم

به دربارت حقیرو هم فقیرم

***

ندارم جز ظهورت آرزویی

همی ترسم نیایی من بمیرم

***

تو آن مولای من صاحب زمانی

به دربار ولایت مستجیرم

***

خدا خواهد در این ایام نزدیک

عنایات تو گردد دست گیرم

***

تویی آن آفتاب ابر غیبت

بیا ای شمس تابان منیرم

***

دلم خون شد در این ایام غیبت

غمت از زندگانی کرده سیرم

***

ندارم جز خیالت آشنایی

خیالت را به جان و دل پذیرم

***

به زندان غمت کردی اسیرم

غمت از زندگانی کرده سیرم

***

بیا تا این نفس در سینه باقی است

غم و رنج فراقت کرد پیرم

***

دسته ها : مولای من
شرمندگی پسر

 

 

 

 

روزی از روزها یه دختر کوچولو اومد کوچه بازی کنه اما هیچکس نبود باهاش بازی کنه جلوی در خونشون زانوهاشو بغل کرد و نشست و هی با خدا حرف میزد که یه لحظه صدای مردی اونو به خودش آورد به مرده خیره شده بود اون مرد یک جوان بود که داشت با تلفن حرف میزد پشت تلفن هرکی بود داشت به اون میگفت کدوم خدا ،کدوم امام زمان ،اگه هستند چرا جواب نمیدن ،

دختره انگار آتیشی شده بود از یه دختر بچه 7 ساله این رفتار بعید است ،بلند شد و عصبانی گوشه پیراهن پسره را گرفت و داد زد هی تو؛ پسره با دیدنش گوشی را قطع کرد گفت چیه دختر کوچولو؛دختره گفت کوچولو تو هستی نه من

پسره گفت چی داری میگی حالت خوبه تو کوچیکی یا من ؟

دختره چشاش پر از اشک شدو گفت کوچیک کسی هست که خدا و امام زمان را نمیبینه تو کوچیک و حقیر هستی مامانم همیشه میگه ما بد هستیم که واسه امام زمان زیاد دعا نمیکنیم اما با دیدن شما فهمیدم مادرم اشتباه کرده از ما بدتر هم هستند که نه تنها دعا نمیکنن بلکه اصلا امام زمان و نمیشناسن

پسره شیفته حرفهای دختره شد و گوشه ای نشستند دختره ادامه داد تو تا حالا مریض شدی ؛اتفاق بد برات افتاده ؟

پسره گفت خب معلومه که؛

دختره گفت کی به دادت رسیده خدا ؛ائمه یا این مردم که مخلوق خدا هستند؟

پسره سرش را پایین انداخت و از شرم هیچی نگفت دختره ادامه داد اگه الان یه حیوون درنده بیاد وبخواد تورو بخوره آیا من میتونم تورو نجات بدم ؟

پسره سرشو به علامت نه تکون داد و آرام زیر لب گفت نه

دختره گفت پس چرا میگی خدا نیست و امام زمان وجود نداره ما هر چه داریم از وجود پر برکت امام زمان داریم بابا ندارم اما همیشه بابا صداش میکنم وقتی بعضی وقتها میبینم پول نداریم بعد از نماز دعای فرج و میخونم بعد دستهام و بلند میکنم و میگم امام زمان بابای نازم ما پول نداریم اما آقا از جایی به ما پول میده که حتی خودمون هم نمیفهمیم؛ وقتی صداش کنی و ازش بخوای هیچوقت بهت نه نمیگه که هیچ ؛بلکه با روی باز بهت میده آقا خیلی مهربونه تو چطور نمیبینیش میخوای وقتی دیدمش بهش بگم کمکت کنه تا باورش کنی پسره گفت مگه میتونی ببینیش

دختره گفت آره تو دلم میبینمش آخه خونه آقا دلمه همیشه بهش سر میزنه آقای ما خیلی خوبه دختره با چشمان اشکبارش به پسره کرد و گفت آقا میخوای دعای فرج و یادت بدم پسره با اینکه بلد بود اما نخواست دل دختره رو بشکنه

گفت بله یادم بده دختره زمزمه کرد و اون تکرار کرد بعد از یکی دو بار تکرار گفت یاد گرفتم دختره گفت چه زود یاد گرفتی نکنه بلد بودی پسره گفت بله بلد بودم اما نخواستم دل کوچیکت رو بشکنم ،

دختره گفت دل من کوچیک نیست اگه کوچیک بود آقا نمیتونست تو دلم جابگیره آخه آقا خیلی بزرگه ؛تو که دلت نمیاد دل بشکنی چطور دلت اومد دل آقارو بشکنی و اشکش و در بیاری ؛پسره گفت چیکار کنم آقا من و ببخشه؟

دختره گفت گناه نکن و براش دعا کن که زود بیاد

پسره بلند شد و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت خدایا تورو به حق حضرت رقیه و دل پاک این دختر هدایتم کن منو از پیروان واقعی امام زمان قرار بده هر سال نیمه شعبان در این کوچه جشن و شادی برپا میکنم و این جشن را فقط اختصاص میدم به ذکر و صلوات برای ظهورش ؛

دختره آمین گفت و پسره

 

 

 

 

اَللّهُمَ عَجِّل لِوَلِیِکَ الفََرَج

 

 

را گفت و سر دختر را بوسید و رفت و هر سال نذرش را در همان محل ادا کرد چون یک روحانی باشخصیتی شد که عالم به خوبی او غبطه خوردند

 

 

 

 

دوستهای عزیزم درسته اگه از ته دل ازش بخوای بهت میده یادمه پارسال مریض بودم پول نداشتم برم دکتر فقط یه لحظه دلم شکست گفتم آقا پول دکتر ندارم پول دکترم با تو به ولای مولا علی قسم فردای همون روز از جایی به دستم پول رسید که وقتی بهم دادند گفتند قرار بود بیاییم عیادتت ؛بجای میوه ویا چیزهای دیگه بهم 50 هزار تومن پول دادن این و تعریف کردم تا بدونید ما بد هستیم اماآقا انقدر خوبه که بدی مارو با خوبی میده

 

 

 

 

اَللّهُمَ عَجِّل لِوَلِیِکَ الفَرَج

 

 

 

دل نوشته این حقیر

عاشق حیران

 

 

 امامت امام زمان علیه السلام

 

 

مهدیا

 

من ندانم که چیست تقصیرم که مهجورم کنی

وازجوارخویش جانا دمبدم دورم کنی

تادمی ازجلوه خود شادومسرورم کنی

دیده نابینا کنی وازدیدنت کورم کنی

اباصالح بیقرارم بیقرار

نمیدانم شکوفه های باغ عاشقها را چه کسی خواهد چید.

سپیده صبح عشق را چه کسی روشن خواهد کرد.

 

ای صبح زیبا ؛ای بهار تازه ای مهدی موعود.

 

جوانم نمیدانم کجایم. شهری دارم که بلبلهایش عاشقند دلی دارم به اندازه اقیانوس و در آن جای توست

 مهدی جان وقتی که بیایی بلبلها با شنیدن صدایت خاموش می شوند همه منتظریم که بیایی و آفتاب بهاری را در زیر ابر پنهان کنی چون گرمی دستانت همه سردیها را گرم خواهد کرد

 

گرمای دستان تو از چیست مهدی جان؟

 

آقاسوالی دارم جوابم را فقط تو میدانی؟

مولا

اگر گنجشکم پس چراپرندارم؟

اگر مرغم چرا نوک ندارم؟

اگر بهارم چرا گل ندارم؟

اگر زمستانم پس کجاست یخ رویم؟

اگر عاشقم پس کجاست آنکه به او عشق بورزم؟

پس هیچکدام نیستم وفقط منتظرم منتظر تو.

من دیوانه ام دیوانه آنکه از راه طولانی می آید؛

می آید چشمهای خفته را بیدار می کند؛

می آید و لاله های شهرم را که به حرمتش خاموش شده اند را بیدار میکند.

 

مهدی جان

 

نمیدانم بیقراری دلم از چیست اگرنیایی با آشنا هم غریبه می شوم تویی که همه چیز را برایم یاد میدهی به خاطر تو با همه چیزوهمه کس آشتی کردم چون خواستم همه را با نام تو آشنا کنم اما نمیدانستم آنها با نام تو غریبه هستند

چرااینکارو میکنند ؟؟؟؟؟؟

همه که تورا میشناسندومی دانند که تو کی هستی پس چرا با نام تو غریبه اند؟

وای به حال آنان در آن روز که با تو رو به رو بشنوند و نتوانند جواب چشمان منتظر تورو بدهند

اباصالح فکر میکردم که زبانم روزها و ماه هارا می شمارد.فکر می کردم پاهایم روی خاک سرزمین عاشق ها راه می رود. در حالی که این دل دیوانه ام بود که همه کاره ام بود

آقا جان میگویند از دل به دل راه هست پس چرا دلم را تنها گذاشتی مگر از آن بدی دیدی یا مگر درد و غمش را زیاد یافتی که ترک منزل کردی این را بدان دل عاشق همیشه پر ازدرد است پس دلم را تنها نگذار و باز آی یا ابا صالح المهدی

 

 

اَلّلهُمَ عَجِل لِوَلِیِکَ الفَرَج

 

 

دست نوشته این حقیر

X